شازده کوچولو
من فقط برای سایه ی خودم مینویسم که جلوی چراغ به دیوار افتاده است باید خودم را بهش معرفی کنم [بوف کور-صادق هدایت] مرگ تمام درد هایم را با خودش برد! مرده ها درد نمیکشند! حرف آخرم این است... برنگرد دیگر!! زنده ام نکن پا به پایم که نیامدی... دست در دستم که نگذاشتی... سر به سرم دیگر نگذار، که قولش را به بیابان دادم
((...من
مي توانم به خودم تجمل تنها بودن را روا بدارم ، هرچند هرگز مطرود نيستم ، فقط جسما ً تنها هستم ، تا بتوانم در تنهايي اي بسر ببرم که ساکنانش انديشه ها هستند . چون که من يک آدم بي کله ي ازلي –ابدي هستم و انگار که
ازل و ابد از آدم هايي مثل من چندان بدشان نمي آيد))
برای برخاستن نه دستی از برون که همتی از درون لازم است حالا اما نمی خواهم برخیزم می خواهم اندکی بیاسام فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم٬ باده خوردم٬ خون گریستم٬ کنجی افتادم تحمل می رود٬ اما شب ِ غم سر نمی آید توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر ز آن٬ لیک چه گویم جور هجرت٬ چون به گفتن در نمی آید چه سود از شرح این دیوانگیها٬ بیقراریها؟ تو مه بیمهری و حرف منت باور نمی آید ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور٬ ای زلف٬ که این دیوانه گر عاقل شود ٬ دیگر نمی آید دلم در دوریت خون شد ٬بیا در اشک چشمم بین خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید؟
" حرف های ما هنوز نا تمام.... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از انکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود ای...... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود" برای سرکوب کردن احساساتم اقدام به لشکرکشی میکرد!!! چه فردائی٬چه دنیائی! فریدون مشیری
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن گر میوه یک باغ نچیدیم، نچیدیم سر تا به قدم، تیغ دعاییم و تو غافل هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم وحشی! سبب دوری و این قسم سخنها آن نیست که ما هم نشنیدیم. شنیدیم
تنهايي پرهياهو ، بهوميل هرابال
مهدی اخوان ثالث
ساعت گیج زمان در شب عمر...
میزند پی در پی زنگ...
زهر این فکر که این دم گذراست...
می شود نقش به دیوار رگ هستی من.
سلام دوست های خوبم
این اخرین پست من بود و تا مدتی نیستم
و خوشحالم که تو این مدت تونستم دوستان خوبی مثل شما
پیدا کنم و در کنارتون باشم
من 18 اسفند میرم سربازی
خواهش میکنم برام دعا کنید
همتون و به خدا میسپارم
در زیر کدامین آسمان٬روی کدامین کوه؟
که در ذرات هستی ره برد توفان این اندوه
که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد!
کجا باید صدا سر داد؟فضا خاموش و درگاه قضا دور است
زمین کر٬آسمان کور است
نمی خواهم بمیرم٬با که باید گفت؟
اگر زشت و اگر زیبا
اگر دون و اگر والا
من این دنیای فانی را
هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم.
به دوشم گرچه بار غم توانفرساست
وجودم گرچه آلود سختی هاست
نمی خواهم از این دنیا دست بردارم!
تنم در تاروپود عشق انسانهای نازنین بسته ست.
دلم با صدهزاران رشته٬با این خلق
با این مهر٬با این خاک٬با این آب...
پیوسته ست.
مراد از زنده ماندن امتداد خوردو خوابم نیست
توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست
هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست.
جهان بیمار و رنجور است.
دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست
اگر دردی ز جانش برندارم ناجوانمردی ست.
نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسانها بیاموزم
بمانم تا عدالت را برافروزم٬بیفروزم
خرد را٬مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم
به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم
جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است...
نمی خواهم بمیرم٬ای خدا!
ای آسمان!
ای شب
نمی خواهم
نمی خواهم
نمی خواهم
مگر زور است؟
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
دل نیست کبوتر، که چو برخاست، نشیند
از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم
حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم
کوی تو که باغ ارم و روضه خلد است
انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم
| Design By : Night Skin |


